محمد محسن مستوفى

67

زبدة التواريخ ( فارسى )

آمدن سلطان سليمان خواندگار به ايران و محاربات با او مرتبهء اول كه به اغواى اولامهء « 1 » تكلو كه بعد از كشته شدن چوهه سلطان كه نسبت زيادتى مرتبه و اعتبارى كه در خدمت نواب جنت مكان بهمرسانيده و وكيل الدوله و صاحب اختيار بوده ، امراى ديگر حسد ورزيده او را كشتند . و اولامهء تكلو چون با او يكى بوده به آن جهت خايف شده نمك به حرامى كرده به روم رفته ، رومى را دلالت كرده سلطان سليمان نيز به طمع افتاده ابراهيم پاشاى « 2 » وزير اعظم را به اتفاق اولامهء نمك به حرام منقلاى لشكر كرده ، هفتاد هزار كس « 3 » به ايشان داده پيش فرستاده و خود نيز متعاقب حركت كرده به جانب اردبيل روانه شده اكثر ولايت را تصرف نموده « 4 » . چون اين خبر به نواب شاه جنت مكان رسيده ارادهء ماوراء النهر را موقوف نموده به ايلغار تمام و سرعت مالا كلام از خراسان حركت كرده كوچ بر كوچ روانه عراق شده ، خبر به سلطان سليمان رسيده او نيز به سرعت تمام خود را به ابراهيم پاشا رسانيده ، قشون قزلباش چون به قزوين رسيده به سبب شدت ايلغارى كه كرده بودند و همه اسب و يراق بيرون رفته در قزوين چندى توقف فرموده ، سپاه متفرق شده هفت هزار كس در اردوى معلى مانده ، بهرام ميرزا و القاص ميرزا را با حسين خان شاملو منقلاى سپاه كرده روانهء تبريز نموده ، خود نيز متعاقب ايشان حركت كرده در ابهر خبر رسيد كه خواندگار نيز حركت كرده در منزل ميانج « 5 » در كنار آب قزل اوزان تلاقى شده محاربه نموده ، بهرام ميرزا خود را به كوه كشيده در آن بين الوند خان افشار حاكم كوه كيلويه به كومك رسيده از اطراف نيز جمعى از عساكر كه متفرق شده بودند رسيده ، بهرام ميرزا نيز از كوه پايين آمده خود را به اردو رسانيده . در اين وقت « 6 » محمد خان ذو القدر اوغلى كه [ شاه طهماسب ] لقب فرزندى به او داده بود ، به جهت نفاق قلبى كه داشت [ از ] اردوى معلى روگردان شده [ به ميان رومى رفته به اين جهت نواب اشرف به بعضى از امرا بد مظنه شده « 7 » ] ، چند روز حركت را تأخير نموده ، در آن بين برف بسيار عظيمى در سيزدهم عقرب در سلطانيه باريده به حدى كه خيمه‌هاى عساكر رومى در زير برف پنهان شده ، بسيارى از لشكر رومى در آنشب در

--> ( 1 ) - ملى : اولائه ( 2 ) - د : پادشاه ( 3 ) - ملى : هشتاد هزار كس ( 4 ) - د : كرده ( 5 ) - آ : ميارنج ( 6 ) - ملك : آنوقت ( 7 ) - آ : درون قلاب افتاده است